پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۲

رسیده است به معراج اوج پستی ما

هزار پایه کم از نیستی است هستی ما

به هر چه چشم گشادیم، عشق می بازیم

گرفت روی زمین را صنم پرستی ما

نسیم صبح فنا تیغ بر کف استاده است

نفس چگونه برآرد چراغ هستی ما؟

به گوش، خنده مینای می گران آید

ز بس که هست سبکروح، خواب مستی ما

غذای روح به تن می دهیم از غفلت

به خویش خاک ببالد ز تن پرستی ما

غنیمت است دمی آب خوش درین عالم

به ذوق آب خمارست می پرستی ما

شبی که سایه کند می به جام ما صائب

سیاه روز نگردد چراغ هستی ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۴رسید صبر به فریاد بینوایی ما
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۵هزار حیف که گل کرد بینوایی ما
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۶مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۷زهی به غمزه جان‌سوز برق مذهب‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۸چنان که از نمک افزون شود جراحت‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۹به دور کاکل و زلف تو سنبلستان‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۰شکوفه شور فکنده است در گلستان‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۱اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنها
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.