پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۸۴

محو چون خواهی شد آخر محو آن رخسار شو

خاک چون می گردی آخر خاک پای یار شو

برنمی‌دارد گرانی راه صحرای طلب

گرد هستی برفشان از خود سبکرفتار شو

در سیه‌کاری سرآمد روزگارت چون قلم

از سر گفتار بگذر، بر سر کردار شو

جامه احرام را بر خود کفن کردن خطاست

گر نداری زنده شب را، در سحر بیدار شو

چون حباب از حرف پوچ است این تهیدستی ترا

مهر خاموشی به لب زن، مخزن اسرار شو

در خرابی های تن تردست چون سیلاب باش

چون به دیوار یتیمان می رسی معمار شو

سخت رویی موجهٔ آفات را آهن رباست

مرد سوهان حوادث نیستی هموار شو

چند چون پرگار خواهی گشت بر گرد جهان؟

پای در دامن گره کن مرکز ادوار شو

خار بی گل چند خواهی بود از تیغ زبان؟

بی زبانی پیشه خود کن گل بی خار شو

گنج را بی رنج ممکن نیست صائب یافتن

بی تأمل در دهان اژدها و مار شو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۸۶خوشدلی می خواهی از هوش و خرد بیگانه شو
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۸۷تلخرو از هر نسیم سهل چون دریا مشو
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۸۸از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشو
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۸۹در برون رفتن ز بزم زندگی کاهل مشو
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۹۰در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۹۱از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشو
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۹۲بی طلب زنهار بر خوان کسان مهمان مشو
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۹۳غافل از داغ جنون ای دیده روشن مشو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.