پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۸۸

از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشو

تا توان برداشت باری بار بر دلها مشو

تا نمی در جویبارت چون سبوی باده هست

بار دوش خلق از کوتاه دستی ها مشو

تا توانی گوهر شهوار شد، از فکر پوچ

چون کف بی مغز بار خاطر دریا مشو

بادبان را کشتی پربار لنگر می کند

روح را از نعمت الوان حنای پا مشو

جمع کن چون غنچه اوراق دل از چین جبین

چون گل بی درد خرج خنده بیجا مشو

از جهان آب و گل بگذر سبک چون گردباد

چون ره خوابیده بار خاطر صحرا مشو

خو به صحبت کرده را تنهایی از مردم بلاست

خو به تنهایی کن از همصحبتان تنها مشو

روز اگر شان بزرگیهاست دامنگیر تو

در دل شب غافل از دریوزه دلها مشو

از سحرخیزی رسد شبنم به وصل آفتاب

چشم بگشا، غافل از بیداری شبها مشو

هر چه در آفاق باشد هست در انفس تمام

سیر کن در خویشتن صائب جهان پیما مشو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۹۰در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۹۱از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشو
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۹۲بی طلب زنهار بر خوان کسان مهمان مشو
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۹۳غافل از داغ جنون ای دیده روشن مشو
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۹۴چو بنشیند، شود صد کوه تمکین همنشین با او
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۹۵نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۹۶جنون گنجی است گوهرخیز، زنجیر اژدهای او
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۹۷چه خوش باشد که گردد دیده روشن از عذار تو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.