پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۷۸

برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو

هست یک پهلوتر از خواب جوانان خوی تو

تیغ جوهردار با جوهر زبان بازی کند

بی اشارت نیست یک دم گوشه ابروی تو

تنگتر از خانه چشم است بر سیلاب اشک

دامن صحرای امکان بر رم آهوی تو

شبنمی گر هست وقت صبح گل را بر عذار

از حیا طوفان کند هر دم عرق بر روی تو

می کند در عطسه ای تسلیم جان را همچو صبح

در دماغ هر سبکروحی که پیچد بوی تو

از سرش افتاد کلاه عقل در اول نگاه

هر که اندازد نظر بر قامت دلجوی تو

حسن عالمسوز را بی پرده دیدن مشکل است

آب شد آیینه تا گردید رو بر روی تو

نیست حسن شوخ را از پیچ و تاب او نجات

دل چسان آید برون از حلقه های موی تو؟

مشت خاک من کی آید در نظر جایی که هست

آسمان از غنچه خسبان حریم کوی تو

می گذارد پنبه در گوش از نوای بلبلان

هر که صائب آشنا گردد به گفت وگوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۸۰دوست را از دیگران ای عاشق شیدا مجو
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۸۱نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرو
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۸۲عقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۸۳رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۸۴محو چون خواهی شد آخر محو آن رخسار شو
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۸۵قانع از رزق پریشان با دل صدپاره شو
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۸۶خوشدلی می خواهی از هوش و خرد بیگانه شو
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۸۷تلخرو از هر نسیم سهل چون دریا مشو
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.