پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۴۷

به تن علاقه ندارد روان ساده من

برنده است چو تیغ آب ایستاده من

مرا به شیشه کند چون سپهر مینایی؟

که خشت از سر خم کند جوش باده من

کشاکش رگ جان من اختیاری نیست

چو موج در کف دریا بود اراده من

مرا به دانش رسمی مبر ز راه، که نیست

رقم پذیر چو آیینه لوح ساده من

امید هست کند راست قد فتاده چرخ

ترحم است به طاق دل اوفتاده من

بود فضولی مهمان ز میزبان کریم

متاب روی خود از خواهش زیاده من

حریف چین جبین تو نیستم، ورنه

کمان سخت فلک ها بود کباده من

برآورم به دعا هر که حاجتی دارد

که فیض صبح دهد جبهه گشاده من

نمی توان سخن پست در کلامم یافت

فلک سوار چو عیسی بود پیاده من

ز توبه سرکشی من زیاده شد صائب

درنده کرد سگ نفس را قلاده من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۴۹ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه من
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۵۰هلاک جلوه برق است آشیانه من
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۵۱شده است در همه عالم سمر غریبی من
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۵۲رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۵۳کسی که می نهد از حد خود قدم بیرون
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۵۴ز تن شکفته رود جان صادقان بیرون
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۵۵لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۵۶غم حریص ز دینار می شود افزون
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.