پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۵۸

دیده بی نور ما را کرد بینا پیرهن

بر چراغ مرده ما شد مسیحا پیرهن

گفت پیغمبر مپوشانید تن در نوبهار

چون نسازم در بهاران رهن صهبا پیرهن؟

پرده عصمت ندارد تاب دست انداز شوق

رو به کنعان کرد از دست زلیخا پیرهن

پنبه نتواند شدن بر چهره آتش نقاب

می کند پهلو تهی از سینه ما پیرهن

برگ گل را ره به آن اندام نازک داده است

سینه ام هرگز نخواهد صاف شد با پیرهن!

مردم چشم صدف دیگر نخواهد شد سفید

گر بشوید بخت من در آب دریا پیرهن

گرنه شب بر چشم مجنون آستین مالیده است

لاله چون افکنده بر دامان صحرا پیرهن؟

داغ ناسور مرا با پنبه راحت چه کار؟

جنگ دارد دست ماتم دیدگان با پیرهن

چون گل از زور جنون مجموعه چاکی شود

گر چو آتش بر تنم باشد ز خارا پیرهن

پرده ناموس را خواهم دریدن چوب حباب

بر تنم زندان شده است از زور صهبا پیرهن

صائب آن روزی که از دل داغ پنهان شعله زد

جامه فانوس شد بر پیکر ما پیرهن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۶۰دیده خونبار می خواهد نسیم پیرهن
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۶۱مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۶۲خال یا تخم امید عاشق شیداست این؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۶۳سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۶۴آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۶۵جلوه مستانه آن سرو قامت را ببین
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۶۶گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۶۷گلگل از می روی آتشناک جانان را ببین
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.