پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱

نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را

کس نترسانده است از رطلِ گران مخمور را

ما به داغِ خود خوشیم ای صبح دست از ما بدار

صرفِ داغِ مُهر کن این مرهمِ کافور را

چرخِ عاجز‌کُش چرا در خاک و خونم می‌کشد؟

پای من دستِ حمایت بود دایم مور را

قهرمانِ عشق هر جا مجلس‌آرایی کند

چینی مودار می‌داند سرِ فغفور را

نفس را بدخو به ناز و نعمتِ دنیا مکن

آب و نانِ سیر، کاهل می‌کند مزدور را

حسن اگر این است و عالمسوزیِ رخسار این

می‌کُشد بی‌تابیِ غیرت چراغِ طور را

رتبهٔ افکار صائب را چه می‌داند حسود؟

بهره‌ای از حُسنِ یوسف نیست چشمِ کور را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور را
  2. غزل شمارهٔ ۶۴سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را
  3. غزل شمارهٔ ۶۵سر به گردون می‌دهم این آهِ پُر تأثیر را
  4. غزل شمارهٔ ۶۶وصفِ زلفِ یار عاجز می‌کند تقریر را
  5. غزل شمارهٔ ۶۷مُهرِ خاموشی کند کوته‌زبان تقریر را
  6. غزل شمارهٔ ۶۸خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر را
  7. غزل شمارهٔ ۶۹چرب‌نرمی می‌کند کوته‌زبان شمشیر را
  8. غزل شمارهٔ ۷۰شد غرورِ حسن از خط بیش آن طناز را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.