پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۹۷

چند بزم باده پنهان از حریفان ساختن؟

خویش را آراستن، آیینه پنهان ساختن

پنجه خورشید را در آستین دزدیدن است

عشق را در پرده ناموس پنهان ساختن

کار بر شیرازه زلف تو مشکل می شود

ورنه آسان است دلها را پریشان ساختن

می تواند مور، اگر بخت سخن یاری کند

پایتخت خویش از دست سلیمان ساختن

می چکد جای عرق خون از جبین آفتاب

نیست آسان سنگ را لعل بدخشان ساختن

از جوانمردی است با یک قرص همچون آفتاب

عالمی را بی نیاز از خوان احسان ساختن

چون صدف پیش ترشرویان برای قطره ای

دست خود را کاسه دریوزه نتوان ساختن

پیش دانا از تمام علم ها بالاترست

خویش را با دانش سرشار نادان ساختن

یا ز سیلاب حوادث رو نباید تافتن

یا نباید خانه در صحرای امکان ساختن

بر سر گفتار صائب را قدح می آورد

کار آیینه است طوطی را سخندان ساختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۹۹تا چون درویشان توان با گاه گاهی ساختن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۰۰دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۰۱نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۰۲نیست آسان خون نعمت‌های الوان ریختن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۰۳بر سبکروحان گران نبود بپا برخاستن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۰۴چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۰۵نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۰۶پیش اهل دل ادب منظور باید داشتن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.