پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۶۹

دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گران

نخل های بی ثمر بر باغبان باشد گران

ما سبکروحان به امید شهادت زنده ایم

پیش ما ذکر حیات جاودان باشد گران

هر دو عالم چیست تا نتوان بهای عشق داد؟

قیمت یوسف چرا بر کاروان باشد گران؟

هر سر موی مرا آورد در فریاد درد

میزبان گردد سبک، چون میهمان باشد گران

بی هوای عشق، سر بر کشتی جسم است بار

کار لنگر می کند چون بادبان باشد گران

تشنه خون هوسناکان بود عشق غیور

میهمان بی ادب بر میزبان باشد گران

شکوه از سنگ ملامت نیست مجنون مرا

بر دل مخمور کی رطل گران باشد گران؟

صحبت بی درد اگر یک لحظه باشد سهل نیست

درد اگر چه ذره ای باشد همان باشد گران

پیش اهل دل سخن از عالم فانی مگو

در بهاران جلوه برگ خزان باشد گران

هیچ نقشی بر دل روشن ضمیران بار نیست

موج هیهات است بر آب روان باشد گران

خشک مغزان را دماغ دولت و اقبال نیست

سایه بال هما بر استخوان باشد گران

یاد من صائب چه با آن خاطر نازک کند

سجده ام جایی که بر آن آستان باشد گران

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۷۱می کند گل زردرویی از شراب دیگران
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۷۲شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۷۳خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۷۴بر سر بالین بی دردان گل احمر فشان
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۷۵ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۷۶باده گلگون نمی آید به کار عاشقان
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۷۷ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۷۸از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.