پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۵۶

ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایم

در آب تیغ، دام چو جوهر فکنده ایم

دستی است کهکشان که به عالم فشانده ایم

خورشید افسری است که از سر فکنده ایم

در دیده ستاره نمکدان شکسته است

شوری که ما به قلزم اخضر فکنده ایم

مانند عود خام، هوسهای خام را

بر یکدگر شکسته به مجمر فکنده ایم

از ما مجوی گریه ظاهر که چون صدف

در صحن دل بساط ز گوهر فکنده ایم

هر تلخیی که قسمت ما کرده است چرخ

می نام کرده ایم و به ساغر فکنده ایم

زان آستین که بر رخ عالم فشانده ایم

دیهیم نخوت از سر قیصر فکنده ایم

از عالم جهات به همت گذشته ایم

از زور نقش رخنه به ششدر فکنده ایم

ما از شکوه خصم محابا نمی کنیم

دایم به فیل پشه لاغر فکنده ایم

در سنگلاخ دهر ز پیشانی گشاد

آیینه را ز چشم سکندر فکنده ایم

بر آتش که دست کلیم است داغ آن

در بی خودی کباب مکرر فکنده ایم

صائب ز هر پیاله که بر لب نهاده ایم

در سینه طرح عالم دیگر فکنده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۵۸ما همچو آفتاب به هرجا رسیده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۵۹ما پرده از حقیقت عالم کشیده‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۶۰مادام را ز دانه صیاد دیده ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۶۱ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۶۲ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۶۳در محفلی که تیغ زبان بر کشیده ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۶۴ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۶۵تا واله نظاره آن ماهپاره ایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.