پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۱۸

از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم

وز برق آه، دیده شیرست روزنم

پرواز من به شهپر سنگ ملامت است

در دست روزگار همانا فلاخنم

سیل فنا مرا نتواند ز ریشه کند

آویخت بس که خار علایق به دامنم

نخل صنوبرم که درین باغ دلفریب

خوشوقت می شوند حریفان ز شیونم

چون عنبرست خامی من به ز پختگی

خجلت کشد رسیدگی از نارسیدنم

پروای باد صبح ندارد چراغ من

چون آه، زنده کرده، دلهای روشنم

در خواب ناز بود نسیم سحرگهی

در فرصتی که بود دماغ شکفتنم

با این برهنگی که مرا نیست رشته ای

در پای هر که می شکند خار، سوزنم

از بس که در نیام خموشی نهفته ماند

زنگار بست تیغ زبان همچو سوسنم

چون بوی گل که می شود افزون ز برگ خویش

بی پرده گشت راز من از پرده بستنم

از میوه بهشت مرا بی نیاز کرد

دندان به پاره های دل خود فشردنم

آن گلشن همیشه بهارم که ره نیافت

از جوش گل خزان حوادث به گلشنم

از شش جهت اگر چه گرفتند راه من

نتوان گرفت دامن از خویش رفتنم

کو سیل اشک تا برد از جای خود مرا؟

کز باد آه پاک نگردید خرمنم

گردید کوه طاقت من پایدارتر

چندان که تیغ و تیر شکستند در تنم

دارد زبان به دشمن من تیغ من یکی

در راه زخم، دام کشیده است جوشنم

در طینت ملایم من نیست سرکشی

باریکتر ز موی میان است گردنم

صائب تلاش گلشن فردوس می کنم

چون خار و خس اگر چه سزاوار گلخنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۲۰کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۲۱چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۲۲آغاز خط مفارقت از یار می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۲۳روزی که چشم بر رخ او باز می کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۲۴دل را جلا به دیده نمناک می کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۲۵لب چون صدف به آب گهر تر نمی‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۲۶نزدیک من میا که ز خود دور می شوم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۲۷نتوان گرفت روزی هم از دهان هم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.