پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۸۸

روزگاری است ز دل نقش خودی می‌شویم

راه چون سایه به پای دگران می‌پویم

چون قلم گوش بر آواز دل خوش‌سخنم

هرچه آید به زبانم نه ز خود می‌گویم

با دل خون شده‌ام در ته یک پیرهن است

یوسف گمشده‌ای کز دگران می‌جویم

هست چون جوهر آیینه همان پابرجا

هر قدر نقش امید از دل خود می‌شویم

گرچه چون خال، مرا دانه دل سوخته است

اگر از حسن بود روی دلی، می‌رویم

روزی از باغ تو چیدم گل و یک عمر گذشت

دست خود را چو گل تازه همان می‌بویم

نیست صائب ز پی کام جهان گریه من

که ز آیینه دل نقش خودی می‌شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۹۰مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۹۱آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۹۲چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۹۳گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمام
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۹۴به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۹۵به حرف و صوت ز بوس و کنار ساخته ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۹۶چه غوطه ها که درین بحر پر خطر زده ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۹۷چو شانه مهر به لب با دو صد زبان زده ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.