پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۷۹

ز خود دور آن پری‌رو را نمی‌دانم نمی‌دانم

جدا ز بحر این جو را نمی‌دانم نمی‌دانم

اگرچه پیرهن در مصر و در کنعان بود نکهت

ز پیران جدا بو را نمی‌دانم نمی‌دانم

به چشم من شب و روز جهان یکرنگ می‌آید

نزاع ترک و هندو را نمی‌دانم نمی‌دانم

نمی‌باشد گل رعنا بهارستان وحدت را

مسلمان را و هندو را نمی‌دانم نمی‌دانم

به گرد خامهٔ نقاش می‌گردد نگاه من

ز نقش شیر آهو را نمی‌دانم نمی‌دانم

زبان جوهر پیچیدهٔ شمشیر می‌فهمم

اشارت‌های ابرو را نمی‌دانم نمی‌دانم

لطافت پردهٔ بینش شود سرشار چون افتد

قماش آن بر رو را نمی‌دانم نمی‌دانم

خوشا سیلی که می‌داند به دریا می‌رسد آخر

مآل این تکاپو را نمی‌دانم نمی‌دانم

به میزان قیامت بیش کم، کم بیش می‌آید

زبان این ترازو را نمی‌دانم نمی‌دانم

مرا صائب به زهر چشم پرورده است عشق او

نگاه آشنا رو را نمی‌دانم نمی‌دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۸۱بیا در جلوه ای سرو روان تا جان برافشانم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۸۲ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۸۳قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۸۴گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۸۵فروغ مهر در پیشانی دیوار می‌بینم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۸۶تمتع با کمال قرب از آن رعنا نمی‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۸۷ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۸۸ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.