پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۷۸

سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم

کنار دشت را از دامن محمل نمی دانم

خدنگ دور گردم، با هدف خون در میان دارم

بلایی بدتر از نزدیکی منزل نمی دانم

چه افتاده است مهر از غنچه منقار بر دارم؟

به خود یک غنچه را در بوستان یکدل نمی دانم

من آن سیل سبکسیرم که از هر جا که برخیزم

بغیر از بحر بی پایان دگر منزل نمی دانم

نظر بر حال من دارند هر کس را که می بینم

کسی را چون خود از احوال خود غافل نمی دانم

خضر گوبهر خود اندیشه همراه دیگر کن

که من استادگی چون عمر مستعجل نمی دانم

شکار لاغرم، مشاطگی از من نمی آید

نگارین کردن سر پنجه قاتل نمی دانم

تو کز وحدت نداری بهره، جست و جوی لیلی کن

که من دامان دشت از دامن محمل نمی دانم

بغیر از عقده دل کز گشادش عاجزم عاجز

دگر هر عقده کآید پیش من مشکل نمی دانم

سپندی را به تعلیم دل من نامزد گردان

که آداب نشست و خاست در محفل نمی دانم!

اگر سحر این بود صائب که از کلک تو می ریزد

تکلف بر طرف، من سحر را باطل نمی دانم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۸۰چو بیدردان به روی سبزه غلطیدن نمی دانم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۸۱بیا در جلوه ای سرو روان تا جان برافشانم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۸۲ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۸۳قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۸۴گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۸۵فروغ مهر در پیشانی دیوار می‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۸۶تمتع با کمال قرب از آن رعنا نمی‌بینم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۸۷ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.