پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۹۸

همتی یاران که جوشی از ته دل می زنم

می شوم طوفان، به قلب عالم گل می زنم

موج بیتابم عنانداری نمی آید زمن

بی تأمل سینه بر دریای هایل می زنم

نیست از شوق رهایی بیقراریهای من

بهر مردن دست وپا چون مرغ بسمل می زنم

می زند بهر شکستن دل همان بر سینه سنگ

سنگ عالم را اگر بر شیشه دل می زنم

پی به عیش بی زوال تلخکامی برده ام

کاسه چون چشم تو در زهر هلاهل می زنم

زلف جوهر را به باد بی نیازی می دهد

این تغافلها که من بر تیغ قاتل می زنم

تیشه فولاد می گردد به قصد پای من

در طریق عشق هر گامی که غافل می زنم

بحرم اما جان برای خاکساران می دهم

بوسه در هر جنبشی برروی ساحل می زنم

وصل نتواند مرا صائب ز افغان بازداشت

چون جرس فریادها در پای محمل می زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۰۰رشته امید را تا چند پیوندم به خلق
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۰۱می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۰۲جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۰۳جرأتی کو تا تماشای گلستانش کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۰۴من نه آن نقشم که هر ساعت نگینی خوش کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۰۵چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۰۶چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۰۷برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.