پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۹۴

خنده بر حال گرانباران دنیا می زنم

از سبکباری چو کف بر قلب دریا می زنم

بادبان کشتی من شهپر پروانه است

سینه بر دریای آتش بی محابا می زنم

تا چو سوزن رشته الفت گسستم از جهان

سر برون ازیک گریبان با مسیحا می زنم

ذره بیقدرم اما افسر خورشید را

گر گذارد بر سر من چرخ، سر وا می زنم

چون صدف تا دست بر بالای هم بنهاده ام

کاسه در آب گهر درعین دریا می زنم

می گشایم عقده های گریه خونین زدل

گربه ظاهر خنده خونین چو مینا می زنم

دست من گیرای گران تمکین که چون موج سراب

سالها شد قطره در دامان صحرا می زنم

از پریشان گردی نظاره صائب سوختم

بخیه حیرانیی بر چشم بینا می زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۹۶مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۹۷تیغ سیرابم دم از پاکی گوهر می زنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۹۸همتی یاران که جوشی از ته دل می زنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۹۹چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۰۰رشته امید را تا چند پیوندم به خلق
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۰۱می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۰۲جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۰۳جرأتی کو تا تماشای گلستانش کنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.