پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۹۳

یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنم

یک گل بی خار شد عالم زدامن چیدنم

گرد دل می گشت بر گرد جهان گردیدنی

کرد مستغنی ز عالم گرد دل گردیدنم

دوری ره سرمه می کرد استخوانهای مرا

گر نمی آورد پایی در میان، لغزیدنم

داغ دارد شعله سرگرمیم خورشید را

هر سر ناخن هلالی شد ز سر خاریدنم

می گشایم در هوای رفتن آغوش وداع

نیست از غفلت چو گل در بوستان خندیدنم

گر به این تمکین مرا از خاک خواهی بر گرفت

بیقراریهای دل خواهد ز هم پاشیدنم

پیچ و تاب دل مرا آخر به زلف او رساند

این ره خوابیده شد کوتاه از پیچیدنم

می زنم برهم ز شوق نیستی بال نشاط

نیست بهر خرده جان چون شرر لرزیدنم

ذره نا چیزم اما از فروغ داغ عشق

آب می گردد به چشم آفتاب از دیدنم

بی دماغی باعث بیماری من گشته است

بیشتر سنگین شود بیماری از پرسیدنم

ظرف وصل او که دارد، کز نسیم مژده ای

تنگ شد بر آسمانها جای از بالیدنم

ان گرامی گوهرم صائب که در مصر وجود

پله میزان ید بیضا شد از سنجیدنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۹۵چند روزی از در میخانه سروا می زنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۹۶مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۹۷تیغ سیرابم دم از پاکی گوهر می زنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۹۸همتی یاران که جوشی از ته دل می زنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۹۹چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۰۰رشته امید را تا چند پیوندم به خلق
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۰۱می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۰۲جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.