پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۳۷

شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم

طالع فغفور و اقبال سکندر داشتم

شرح می دادم به آن لب تلخکامیهای خویش

راه حرفی همچو طوطی پیش شکر داشتم

بر لب سر چشمه کوثر ز روی شرمگین

سینه ای سوزانتر از صحرای محشرداشتم

آن که در گردنکشی مینای می را داغ داشت

تا سحر لب بر لب او همچو ساغر داشتم

نعل وارون دوربینان را حصار آهن است

دل به جایی و نظر بر جای دیگر داشتم

سادگی آیینه ام را شد حصار عافیت

روزیم خون بود تا چون تیغ جوهر داشتم

زنده ام فکر عمارت کرد چون قارون به خاک

یاد ایامی که خشتی در ته سر داشتم

در گرفتاری همان بودم گرفتاری طلب

در قفس بودم نظر بردام دیگر داشتم

تا سر شوریده ام از داغ سودا گرم بود

چون مسیحا چتر از خورشید بر سر داشتم

تشنه چشمی چون صدف مهر ازدهانم بر گرفت

ورنه من در پرده تبخاله کوثر داشتم

در محیط آفرینش از سخنهای گزاف

لال بودم چون صدف با آن که گوهر داشتم

نیست صائب آتشین گفتاری من این زمان

آتشی در سینه دایم همچو مجمر داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۳۹یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۴۰یاد ایامی که رو برروی جانان داشتم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۴۱گرچه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۴۲یاد ایامی که پیش او وجودی داشتم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۴۳یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۴۴گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۴۵از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۴۶می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.