پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۵

آن که سوز جگر و دیده تر داد مرا

همچو شمع از تن خود زاد سفر داد مرا

قطع پیوند ازین سبز چمن مشکل بود

خجلت بی ثمری برگ سفر داد مرا

عشق روزی که رسانید مرا خانه به آب

چشم تر غوطه به دریای گهر داد مرا

چون به فریاد من آن سرو خرامان نرسید

زین چه حاصل که چو گل زر به سپر داد مرا؟

گشت تا رشته من بی گره از همواری

ره به دل سبحه ز صد راهگذار داد مرا

چه شکایت کنم از ضعف بصر در پیری؟

که بصیرت عوض نور بصر داد مرا

قسمت یوسف بی جرم نشد از اخوان

گوشمالی که درین عهد هنر داد مرا

کو دماغی که برآرم ز گریبان سر خویش؟

من گرفتم که فلک افسر زر داد مرا

از دل سخت نداده است زمین قارون را

خاکمالی که درین دور هنر داد مرا

ریخت هر کس به رهم خار ز خصمی چون برق

صائب از بی بصری بال دگر داد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۷نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۸سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۹نیم آن شعله که خاموش توان کرد مرا
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۰عزلت از عالمِ دلگیر برآورد مرا
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۱می کند وقت خوش از عمر برومند مرا
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۲تا دل از روی تو شد مطلع انوار مرا
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۳برسانید به خاک قدم یار مرا
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۴از گلستان نشود غنچه دل باز مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.