پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۹۲

نکشیدیم شبی سیمبری در بر خویش

دست ماهمچو سبو ماند به زیر سر خویش

نیست پروانه من قابل دلسوزی شمع

مگر ازگرمی پرواز بسوزم پر خویش

گردن شیشه می حکم بیاضی دارد

که کسی از خط پیمانه نپیچد سر خویش

چند مژگان تو بااهل نظر کج بازد؟

هیچ کس تیر نینداخته بر لشکر خویش

نیستی اخگر، ازین پرده نیلی بدر آی

چند در پرده توان بود زخاکستر خویش؟

کشتی خویش به ساحل نتوانی بردن

تادرین بحر فلاخن نکنی لنگر خویش

چون به بیداری ازان روی نظر بردارد؟

آنکه در خواب نهد آینه زیرسرخویش

خبر از مستی سرشار ندارد صائب

هرکه مستانه نزد در دل خم ساغر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۹۴ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۹۵خجلت از خرده جان می کشم از قاتل خویش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۹۶کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۹۷به دم چوآتش سوزان، به چهره چون زرباش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۹۸به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۹۹ز خارزار تعلق کشیده دامان باش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۰۰بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۰۱زنوبهار خط یار ناامید مباش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.