پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۴۷

دردی که سازگار تو گردد دواشناس

زهری که خوشگوار شد آب بقاشناس

نان جوین خویش به از گندم کسان

پهلوی خشک خویش به از بوریا شناس

هر طایری که سایه به فرق تو افکند

از بهر فال، سایه بال هماشناس

از هردری که دست کرم رو گشاده نیست

چون برق و باد بگذر و دارفناشناس

هرخون که در دل تو کند دور آسمان

خون جگر مخور، می لعلی قباشناس

آب مروت از قدح هیچ کس مجوی

خود را حسین و روی زمین کربلاشناس

چون عقل عشق رابشناسد چنان که هست ؟

عیسی شناس نیست طبیب گیاشناس

خود را ز چار موجه تدبیر وارهان

دارالامان خاک، مقام رضاشناس

هر آدمی که نیست دراو رنگ مردمی

بی قدر و اعتبار چو مردم گیاشناس

این آن غزل که گفت نظیری خوش سخن

اقبال اهل دل ز قبول خداشناس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۴۹از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۵۰از ناکسان وفا نشنیده است هیچ کس
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۵۱صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۵۲بی نوش لبان آب بقا را چه کند کس؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۵۳معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۵۴حیف است که سر در سر مینانکند کس
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۵۵صبح شد مطرب، قدح را پر کن از می زود باش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۵۶هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.