پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۵۱

صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس

صد تاک خشک گشت و شرابی ندید کس

باتشنگی بساز که در ساغرسپهر

غیر از دل گداخته ،آبی ندیدکس

آب حیات می طلبد حرص تشنه لب

در وادیی که موج سرابی ندید کس

طی شد جهان واهل دلی از جهان نخاست

دریا به ته رسید و سحابی ندید کس

این ماتم دگر که درین دشت آتشین

دل آب گشت وچشم پرآبی ندید کس

حرفی است این که خضر به آب بقا رسید

زین چرخ دل سیه دم آبی ندید کس

از گردش فلک ،شب کوتاه زندگی

زان سان بسر رسید که خوابی ندید کس

از دانش آنچه داد، کم رزق می نهد

چون آسمان درست حسابی ندید کس

بشکن طلسم هستی خود راکه غیر از ین

بر روی آن نگارنقابی ندیدکس

باد غرور در سرحیران عشق نیست

در بحر آبگینه حبابی ندید کس

صائب به هر که می نگرم مست و بیخودست

هر چند ساقیی و شرابی ندید کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۵۳معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۵۴حیف است که سر در سر مینانکند کس
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۵۵صبح شد مطرب، قدح را پر کن از می زود باش
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۵۶هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۵۷مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باش
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۵۸از تماشای پریشان جهان دلگیر باش
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۵۹چون صدف در حلقه دریادلان خاموش باش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۶۰چون لب پیمانه زنهار از سخن خاموش باش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.