پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۵۸

از تماشای پریشان جهان دلگیر باش

واله یک نقش چو آیینه تصویر باش

چو تو بیرون آمدی از بند و زندان لباس

سر به سر روی زمین گو خار دامنگیر باش

خصم روگردان چو شد از زخم او ایمن مشو

واقف پشت کمان بیش از دم شمشیر باش

رزق صرصر می شود آخر چراغ عاریت

از فروغ فروزان همچو چشم شیر باش

شیر خالص می شود هر خون که اینجا می خوری

چند روزی صبر کن میراب جوی شیر باش

از حدیث راست رو گردان مشو چون بیدلان

چون هدف ثابت قدم در رهگذار تیر باش

سیر چشمی هر که را دادند نعمتها ازاوست

گر تو عاشق نعمتی جویای چشم سیر باش

تا بخندد بر رخت پیشانی منزل چو صبح

هم به همت، هم به دست و پای در شبگیر باش

از گرفتاری مشو غافل در ایام نشاط

گر به گلشن می روی چون آب با زنجیر باش

تا چو خضر نیک پی از زندگانی برخوری

هر کجا افتاده ای بینی پی تعمیر باش

مرد نیرنگ خزان و نوبهاران نیستی

در بساط خاک، صائب غنچه تصویر باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۶۰چون لب پیمانه زنهار از سخن خاموش باش
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۶۱بادهٔ گل‌رنگ شو یا شیشهٔ بی‌رنگ باش
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۶۲از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۶۳گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۶۴چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باش
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۶۵روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باش
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۶۶در گلستان بلبل و در انجمن پروانه باش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۶۷پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.