پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۴۴

داشت امروز رخ یار حجابی که مپرس

زد به روی دل مدهوش گلابی که مپرس

اگر از شرم و حیا بوددوچشمش مخمور

از عرق داشت رخش عالم آبی که مپرس

خنده می کرد، ولی داشت ز پر کاری حسن

درشکرخنده نهان زهر عتابی که مپرس

گرچه می زدنگه شوخ به بازی در صلح

داشت بابوسه دهانش شکرابی که مپرس

داشت از سنگدلی هر مژه خونخوارش

پیش دست از دل صدپاره کبابی که مپرس

هر سؤالی که ازو خیرگی شوق نمود

داد در زیر لب خویش جوابی که مپرس

گرچه بی پرده برون آمده بود ازخلوت

داشت از حیرت دیدار نقابی که مپرس

ناز هر چند به دامان نگه می آویخت

می دوید از پی دلها به شتابی که مپرس

با خط و زلف خود از رهگذر دلها داشت

مو شکافانه حسابی و کتابی که مپرس

از خیال لب میگون خراباتی خود

داشت در ساغر اندیشه شرابی که مپرس

با خیالش دل سودایی صائب همه شب

بود مشغول سؤالی و جوابی که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۴۶زپرده داری هستی است در حجاب، نفس
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۴۷دردی که سازگار تو گردد دواشناس
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۴۸از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۴۹از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۵۰از ناکسان وفا نشنیده است هیچ کس
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۵۱صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۵۲بی نوش لبان آب بقا را چه کند کس؟
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۵۳معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.