پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۴۳

حجت شور قیامت لب خندان تو بس

هم نبرد صف محشر صف مژگان تو بس

قبله زنده دلان غنچه خندان تو بس

زمزم سوختگان چاه زنخدان تو بس

گر همه روی زمین لشکر ایمان گیرد

علم افراختن زلف پریشان تو بس

نگشایند در جنت اگر بر رخ ما

دلگشاینده ماچاک گریبان تو بس

خط یاقوت اگر از لوح جهان محو شود

سرخط سبزه جنت خط ریحان تو بس

گل رخسار ترا شبنم بیگانه مباد

عرق شرم به صد چشم نگهبان تو بس

لاله زاری شود از نامه سیاهان گرخاک

همه را شبنمی از قلزم احسان تو بس

مهر و مه گر به شبستان تو پرتو ندهند

چون گهر، صافدلی شمع شبستان تو بس

ای دل از شور قیامت چه توقع داری ؟

شوری بخت، نمکدان سر خوان توبس

گر نبخشد گل جنت به تهیدستی ما

دامن پرگل ما گوشه دامان تو بس

صائب این آن غزل خواجه نظیری است که گفت

هر که برهان طلبد قول تو برهان تو بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۴۵باز دارم به نظر خط غباری که مپرس
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۴۶زپرده داری هستی است در حجاب، نفس
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۴۷دردی که سازگار تو گردد دواشناس
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۴۸از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۴۹از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۵۰از ناکسان وفا نشنیده است هیچ کس
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۵۱صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۵۲بی نوش لبان آب بقا را چه کند کس؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.