پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۷۱

من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذار

بحر من ساحل نخواهد گشت، در جوشم گذار

گفتگوی توبه می ریزد نمک در ساغرم

پنبه بردار از سر مینا و در گوشم گذار

از خمار می گرانی می کند سر بر تنم

تا سبک گردم سبوی باده بر دوشم گذار

کرده ام قالب تهی از اشتیاقت عمرهاست

قامت چون شمع در محراب آغوشم گذار

گر به هوشیاری حجاب حسن مانع می شود

در سرمستی سری یک بار بر دوشم گذار

شرح شبهای دراز هجر از زلف است بیش

پنبه ای بر لب از آن صبح بنا گوشم گذار

می چکد چون شمع صائب آتش از گفتار من

صرفه در گویایی من نیست، خاموشم گذار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۷۳دل کجا در سینه ویرانه می گیرد قرار؟
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۷۴بیقرار عشق در یک جا نمی گیرد قرار
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۷۵خون دل تا هست چشم تر نمی گیرد قرار
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۷۶هر که می داند که برگردد سخن درکوهسار
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۷۷اهل دل رایاری دوران نمی آید به کار
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۷۸تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگار
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۷۹می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمار
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۸۰تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ای
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.