پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۷۷

اهل دل رایاری دوران نمی آید به کار

تیغ را همواری سوهان نمی آید به کار

در بساط آفرینش، مردم آگاه را

هیچ غیر از دیده حیران نمی آید به کار

نور مطلق بی نیاز از پرده های چشم ماست

آتش خورشید را دامان نمی آید به کار

عقده دل از درون چون غنچه خودوامی شود

این گره راناخن ودندان نمی آید به کار

عشق می خواهد دل مجروح و چشم اشکبار

کشت بی نم، ابر بی باران نمی آید به کار

قدر خط سبز را سوداییان دانند چیست

چشم خواب آلود راریحان نمی آید به کار

هر سحابی از دل عاشق نمی شوید غبار

تشنه دیدار را باران نمی آید به کار

خاطر آسوده خواهی ،چشم از عالم بپوش

دیده روشن درین زندان نمی آید به کار

از سبکروحی و تمکین آدمی را چاره نیست

تیر چون شد بی پروپیکان، نمی آید به کار

تا نگردیده است دل افسرده، کاری پیش گیر

دانه پوسیده، ای دهقان نمی آید به کار

گر نخواهد شد سپند روی آتشناک او

چون شرار این خرده های جان نمی آید به کار

دست وپایی می زند بهر حضوردیگران

ورنه صائب راسر و سامان نمی آید به کار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۷۹می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمار
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۸۰تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ای
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۸۱از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۸۲از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۸۳از دل پرخون بلبل کی خبر دارد بهار؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۸۴از خرام ناز منت بر زمین دارد بهار
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۸۵سنبل او می خرامد دست بر دوش بهار
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۸۶کوه سنگین را سبک جولان کند جام بهار
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.