پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۸۳

مخمور را نگاه تو سرشار می‌کند

بدمست را عتاب تو هشیار می‌کند

آیینه را که مست شکر خواب حیرت است

مژگان شوخ چشم تو بیدار می‌کند

خال تو هر زمان به دلی می‌کند قرار

این نقطه بین که دور چو پرگار می‌کند

هر عزلتی مقدمه کثرتی بود

یوسف ز چاه روی به بازار می‌کند

دل می‌خورد ز حرف سبک خون خویش را

این شاخ را شکوفه گرانبار می‌کند

از بس که دید آینه من ندیدنی

جوهر بدل به سبزه زنگار می‌کند

خورشید هرکجا که دچار تو می‌شود

از انفعال روی به دیوار می‌کند

شستند گرد پنبه حلاج را به خون

زاهد همان عمارت دستار می‌کند

حیرت مرا ز هر دو جهان بی‌نیاز کرد

این خواب کار دولت بیدار می‌کند

بلبل ز ناله فاخته از گفتگوی ماند

صائب همان حدیث تو تکرار می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۸۵مست است وخنده بر من مهجور می کند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۸۶پیمانه چاره سر پرشور می کند
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۸۷تقدیر قطع رشته تدبیر می کند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۸۸بر باد می دهد سر بی مغز چون حباب
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۸۹عاشق کجا به شکوه دهن باز می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۹۰از نسبت عذار تو گل ناز می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۹۱هر غافلی که خنده به آواز می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۹۲نازش کسی که بر پدر خویش می کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.