پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۸۰

شکوه بحر ز امواج آشکاره شود

یکی هزار شود دل چو پاره پاره شود

مباش در پی گرد آوری که ماه تمام

ز خود تهی چو شود قابل اشاره شود

خودی حصاری ساحل نموده بحر ترا

ز خودکناره گزین بحر بی کناره شود

مرا چوآینه سیری ز وصل ممکن نیست

تمام عمرم اگر صرف یک نظاره شود

مباش تلخ دهد عشق اگر گداز ترا

که رو سفید شود قند چون دوباره شود

به اصل خویش کند فرع میل می ترسم

که شیشه دل من رفته رفته خاره شود

ز تنگنای فلک حال من کسی داند

که همچو طفل مقید به گاهواره شود

مشو ز وحدت وکثرت دوبین که یک نورست

که آفتاب شود روزوشب ستاره شود

ز خود برآی که جز عیسی مجرد نیست

تهمتنی که به رخش فلک سواره شود

توآن زمانه به نظرهاعزیز می گردی

که آتش تو چو یاقوت بی شراره شود

نمی توان به جگر داغ عشق پنهان کرد

کز آفتاب گریبان صبح پاره شود

بگیر دامن خورشید طلعتی صائب

که همچو صبح ترا زندگی دوباره شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۸۲اسیر عشق تو دلتنگ از الم نشود
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۸۳ز وصل شوق دل داغدار کم نشود
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۸۴خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۸۵سواد شب دل شب زنده دار می خواهد
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۸۶به درد هر که برآید دوا نمی خواهد
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۸۷دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۸۸ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۸۹چرا شراب به زاهد کسی به زور دهد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.