پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۸۲

اسیر عشق تو دلتنگ از الم نشود

حجاب خنده این کبک کوه غم نشود

کجا به درهم ودینار می شود معمور

به درد وداغ تو هر دل که محتشم نشود

ز حرف مردم عالم کشیده دار انگشت

که زود عمر تو کوتاه چون قلم نشود

کراست زهره تواند به گرد ما گردید

اگر کبوتر ما دور از حرم نشود

به زیر بار ستم روزگار خم سازد

ز بار طاعت حق قامتی که خم نشود

به سنگ کم نکند التفات مرد تمام

خداپرست مقید به یک صنم نشود

که رو نهاد به هستی که از پشیمانی

نفس گسسته به معموره عدم نشود

ز انقلاب توان برد جان به همواری

که آب آینه هرگز زیاد وکم نشود

شود ز گردگنه پاک سینه ای صائب

که غافل از نفس پاک صبحدم نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۸۴خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۸۵سواد شب دل شب زنده دار می خواهد
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۸۶به درد هر که برآید دوا نمی خواهد
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۸۷دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۸۸ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۸۹چرا شراب به زاهد کسی به زور دهد
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۹۰ستم به عهد تو از چرخ کس نشان ندهد
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۹۱به صبر مشکل عالم تمام بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.