پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۹۲

به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم

مرا که ذوق پریشانی دماغ نماند

چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت

که در فضای زمین گوشه فراغ نماند

مباد چشم بدی در کمین عشرت کس

نمک به زخم من از چشم شور داغ نماند

دگر کسی ز کریمان چه طرف بربندد

درین زمانه که دست ودل ایاغ نماند

در آن حریم که صائب چراغ کلک افروخت

ز پرفشانی پروانه یک چراغ نماند

بهار رفت وگل افشانی دماغ نماند

شراب در قدح ونوردر چراغ نماند

معاشران سبکسیر از جهان رفتند

بغیر آب روان هیچ کس به باغ نماند

چنان فسرده دلی اهل بزم را دریافت

که بوی سوختگی در گل چراغ نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۹۴فلک به آبله خار دیده می‌ماند
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۹۵سخن غریب چو شد در وطن نمی ماند
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۹۶زخنده تو گره در دلی نمی ماند
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۹۷موحدان که به لیل ونهار ساخته اند
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۹۸سبکروان به زمینی که پاگذاشته اند
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۹۹سبکروان ز خَمِ آسمان برآمده‌اند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۰۰فسردگان که اسیر جهان اسبابند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۰۱سزد که خرده جان را کند نثار سپند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.