پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۷۹

کریم اوست که خود را بخیل می داند

عزیز اوست که خود را ذلیل می داند

درین محیط چو غواص هر که محرم شد

نفس کشیدن خود قال وقیل می داند

کسی که آتش خشم و غضب فرو خورده است

میان شعله حضور خلیل می داند

خوشم به گریه خونین که آن بهشتی روی

سرشک تلخ مرا سلسبیل می داند

ازین سیاه درونان به اهل دل بگریز

که کعبه چاره اصحاب فیل می داند

کبودی رخ خود را زسیلی اخوان

عزیز مصر به از رود نیل می داند

سفینه ای که به گل در کنار ننشسته است

چه قدر بادمراد رحیل می داند

ز چرخ کام به شکر دروغ نتوان یافت

که راه حیله سایل بخیل می داند

زبان راه بیابان اگر چه پیچیده است

به صد هزار روایت دلیل می داند

امید رحم ز خورشید طلعتی است مرا

که خون شبنم گل را سبیل می داند

دلی که محرم اسرار غیب شد صائب

نسیم را نفس جبرئیل می داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۸۱قد تو سرو چمن را پیاده می داند
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۸۲چنان که حسن ترا هیچ کس نمی‌داند
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۸۳دهان تنگ تو هر خرده‌دان نمی‌داند
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۸۴کجاست می که مرا شیرگیر گرداند
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۸۵کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۸۶خط تو سلسله خود به مشک ناب رساند
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۸۷مرا شکستگی پا به آن جناب رساند
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۸۸ز حرف بر لب شیرین او اثرماند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.