پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۸۳

دهان تنگ تو هر خرده‌دان نمی‌داند

که غیب را به جز از غیب‌دان نمی‌داند

اگرچه گام نخستین گذشتم از دو جهان

هنوز شوق مرا خوش عنان نمی‌داند

کسی که نیست تُنُک‌مایه از شعور و خرد

به هر بها که بود می گران نمی‌داند

نفس گداخته خود را به گلستان برسان

که ایستادگی این کاروان نمی‌داند

ملایمت سپر انقلاب دوران است

که نخل موم بهار و خزان نمی‌داند

به نام بلبل من گرچه باغ شد مشهور

هنوز نام مرا باغبان نمی‌داند

به داغ عشق بسوز و بساز چون مردان

که آفتاب قیامت امان نمی‌داند

خوشند اهل سعادت به سختی از دنیا

هما ز مایده جز استخوان نمی‌داند

عجب که برخورد از روزگار پیری هم

چنین که قدر جوانی جوان نمی‌داند

ز پوست راه به مغز ندیده نتوان برد

طبیب حال دل ناتوان نمی‌داند

نشد به رخنه دل هرکه آشنا صائب

ره برون شد ازین خاکدان نمی‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۸۵کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۸۶خط تو سلسله خود به مشک ناب رساند
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۸۷مرا شکستگی پا به آن جناب رساند
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۸۸ز حرف بر لب شیرین او اثرماند
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۸۹به زیر چرخ مقوس که جاودان ماند
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۹۰اثر ز همت مستانه در شراب نماند
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۹۱خزان رسید وگل افشانی بهار نماند
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۹۲به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.