پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۱۱

نگه ز دیدن رخسار یار می سوزد

نسیم صبح درین لاله زار می سوزد

چو شمع سبز درین باغ هرکجا سروی است

ز رشک قامت آن گلعذار می سوزد

شهید لاله رخان را به جای شمع و چراغ

سپند شب همه شب بر مزار می سوزد

مشو به سنگدلی از سرشک من ایمن

که آب در گهر آبدار می سوزد

ستاره سوخته را سازگار نیست وصال

دماغ لاله ز بوی بهار می سوزد

مرا به طالع پروانه رشک می آید

که بی حجاب در آغوش یار می سوزد

هزار بار فزون ماه بدر گشت و هلال

چراغ ماست که بر یک قرار می سوزد

به مغز آبله پایان چه کار خواهد کرد

رهی که دست و عنان سوار می سوزد

به سوز عاریتی تن نمی دهد جوهر

ز آتش جگر خود چنار می سوزد

چه صرفه می برد از پاک طینتان دوزخ؟

ز بوته کی زر کامل عیار می سوزد؟

فسرده ای که در اینجا به داغ عشق نسوخت

در آفتاب قیامت دوبار می سوزد

چراغ دیده بلبل درین چمن صائب

ز رشک شبنم شب زنده دار می سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۱۳به روی خوب تو هرکس ز خواب برخیزد
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۱۴نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۱۵بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۱۶چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۱۷ازین بساط کسی شادمانه برخیزد
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۱۸ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۱۹به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۲۰همیشه از دل من آه سرد می خیزد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.