پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۸۲

ز کاهلی به نظرها جوان گران گردد

که هرکه مانده شود بار کاروان گردد

مکن تکلف بسیار، کز مروت نیست

که میهمان خجل از روی میزبان گردد

مجو زیاده درین میهمانسرا ز نصیب

که میهمان ز فضولی به دل گران گردد

دل آرمیده شود نفس چون به فرمان شد

که ایمنی سبب خواب پاسبان گردد

به بلبلی که بدآموز شد به کنج قفس

زبان مار خس و خار آشیان گردد

نثار عشق جوانمرد کرده نقد حیات

غریب نیست زلیخا اگر جوان گردد

زبان شمع به صد آب و تاب می گوید

که مد عمر سبکسیر از زبان گردد

به قدر آنچه کنند ایستادگی در فکر

سخن به گرد جهان آنقدر روان گردد

به نان خشک قناعت کند سعادتمند

هما ز مغز تسلی به استخوان گردد

ز شورچشمی ادبار غافل افتاده است

سبکسری که به اقبال شادمان گردد

به خرد کردن دانه است آسیا را چشم

مدان ز لطف اگر گردت آسمان گردد

اگر به کوه گرانسنگ پا بیفشارم

ز برق تیشه تردست من روان گردد

مکن ز سختی ایام رو ترش صائب

که مغز، نرم ز زندان استخوان گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۸۴ملایمت سپر خصم تندخو گردد
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۸۵ز چهره تو نظرها پرآب می‌گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۸۶حجاب پرده چشم پرآب می‌گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۸۷خوشا سعادت آن دل که آب می‌گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۸۸گل عذار تو بی‌آب و تاب می‌گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۸۹به دیده آب اگر از آفتاب می‌گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۹۰به دیده آب اگر از آفتاب می‌گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۹۱کجا حریص ملول از گزند می گردد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.