پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۰۸

حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود

نور خورشید، نظربند ز روزن نشود

نبرد خنده ظاهر ز دل تنگ ملال

غنچه را دل تهی از خون به شکفتن نشود

باد دستان ز گرانباری زر آزادند

سنگ یک لحظه فزون بار فلاخن نشود

می شود خرده جانها یکی از وصل هزار

آه اگر دانه من واصل خرمن نشود

دل روشن ز هوادار نبالد بر خویش

شعله ور آتش یاقوت ز دامن نشود

صبح خورشید جهانتاب بود چشم سفید

چشم یعقوب محال است که روشن نشود

چاه خس پوش خطر بیش ز رهزن دارد

دوربین امن ز همواری دشمن نشود

برمیاور سر دعوی ز گریبان غرور

که علم کس به کمال از رگ گردن نشود

سوز دل کم نشد از تیغ شهادت صائب

آتش سنگ خموش از نم آهن نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۱۰مانع گرمروان ساعت سنگین نشود
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۱۱تن حجاب سفر جان هوایی نشود
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۱۲رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۱۳عاشق دلشده هرچند که آواز دهد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۱۴دل ما سلطنت فقر به سامان ندهد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۱۵حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۱۶بس که در سینه من تیر پی تیر آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۱۷بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.