پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۰۷

سر آشفته ز دستار بسامان نشود

جمع گردیدن کف لنگر طوفان نشود

گل چو خندید محال است دگر غنچه شود

سر چو آشفته شد از عشق، بسامان نشود

شوخی حسن عیان می شود از پرده شرم

برق از ابر محال است نمایان نشود

پنبه نازده حلاج ز حق می خواهد

مغز منصور محال است پریشان نشود

دزد را خاطر آگاه شب مهتاب است

دل روشن گهران عاجز شیطان نشود

از تهی چشمی ما رزق پراکنده شده است

دانه در دام محال است پریشان نشود

بگذر از پرورش نفس که این بدکردار

آشنا چون سگ دیوانه به احسان نشود

تا صدف مهر خموشی نزند بر لب خود

آب در حوصله اش گوهر غلطان نشود

حرص جان می دهد از بهر پریشان گردی

مور قانع به کف دست سلیمان نشود

هرکه را جوهر ذاتی نبود جامه فتح

به که چون تیغ درین معرکه عریان نشود

چه خیال است که صائب ز سخن گردد سیر؟

تشنه سیراب ز سرچشمه حیوان نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۰۹به سخن دعوی بی اصل مبرهن نشود
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۱۰مانع گرمروان ساعت سنگین نشود
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۱۱تن حجاب سفر جان هوایی نشود
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۱۲رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۱۳عاشق دلشده هرچند که آواز دهد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۱۴دل ما سلطنت فقر به سامان ندهد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۱۵حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۱۶بس که در سینه من تیر پی تیر آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.