پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۸۱

حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند

رفت سیلاب به دریا و خس و خار بماند

در بساط من سودازده زان باغ و بهار

خار خاری است که در سینه افگار بماند

مرکز از دایره پروانه آزادی یافت

دل ما بود که در حلقه زنار بماند

بال پرواز ز هر موج سرابش دادند

هرکه در بادیه عشق ز رفتار بماند

عنکبوتی است که در فکر شکار مگس است

زاهد خشک که در پرده پندار بماند

زیر گردون خبر از حال دل من دارد

هرکه را آینه در پرده زنگار بماند

دل به نظاره او شد که دگر باز آید

آب گردید و در آن لعل گهر بماند

جان نمی خواست درین غمکده ساکن گردد

از غبار دل ما در ته دیوار بماند

شست از خون شفق صبح قیامت دامن

خون ما بود که بر گردن دلدار بماند

می تواند گره از کار دو عالم وا کرد

دست هرکس ز تماشای تو از کار بماند

دانه سوخته از خاک برآمد صائب

دل بی حاصل ما در ته دیوار بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۸۳نه زر و سیم و نه باغ و نه دکان می ماند
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۸۴عارفانی که به تسلیم و رضا ساخته اند
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۸۵در لب یار نهان عیش جهان ساخته اند
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۸۶عاشقان زان لب شیرین به سخن ساخته اند
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۸۷محض حرف است که او را دهنی ساخته‌اند
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۸۸هر گروهی به دلیل دگر آویخته اند
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۸۹عارفانی که ازین رشته سری یافته اند
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۹۰عاقلانی که ز زنجیر تو سر وا زده اند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.