پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۹۰

عاقلانی که ز زنجیر تو سر وا زده اند

غافلانند که بر دولت خود پا زده اند

در و دیوار ز شوق تو ندارد آرام

کوهها را به کمر دامن صحرا زده اند

هر قدم بی سر و پایان تو پرگار صفت

چرخها بر سر یک آبله پا زده اند

اشک ریزان تو هر جا گهرافشان شده اند

مهر گوهر به لب دعوی دریا زده اند

به قدم فیض رسان باش که روشن گهران

بر سر خار گل از آبله پا زده اند

نیست در عالم تجرید سبکباری هم

گره از قاف به بال و پر عنقا زده اند

می دهد از جگر سوخته مجنون یاد

هر سیه خیمه که بر دامن صحرا زده اند

فلک بی سر و پا حلقه بیرون درست

صائب آنجا که سراپرده دلها زده اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۹۲دردمندان که به ناخن جگر خود خستند
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۹۳بال پرواز خود آن مردم غافل بستند
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۹۴کیستند اهل جهان، بی سر و سامانی چند
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۹۵ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۹۶گر به شاهان جهان مسند عزت دادند
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۹۷قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۹۸با لب تشنه جگر سر به سرابم دادند
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۹۹داروی بیهشی از جام صفاتم دادند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.