پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۹۱

تا به تعظیم نهال تو ز جا برجستند

سروها یکقلم از پای دگر ننشستند

از تماشای تو نظارگیان راست دو عید

تا دو ابروی هلال تو به هم پیوستند

مزن ای شانه به هم زلف دلاویزش را

که درین سلسله بسیار عزیزان هستند

می توان کرد عمارت چو شود کعبه خراب

وای بر سنگدلانی که دلی را خستند

چه خیال است که در روز جزا سبز شوند؟

دانه هایی که درین شوره زمین پا بستند

وقت آن صافدلان خوش که ز لبهای خموش

پیش یأجوج سخن سد خموشی بستند

می برم رشک درین بزم بر آن مشت سپند

که به یک ناله جانسوز ز آتش جستند

از گدازند درین دایره ایمن صائب

چون مه آنان که لب نان فلک نشکستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۹۳بال پرواز خود آن مردم غافل بستند
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۹۴کیستند اهل جهان، بی سر و سامانی چند
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۹۵ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۹۶گر به شاهان جهان مسند عزت دادند
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۹۷قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۹۸با لب تشنه جگر سر به سرابم دادند
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۹۹داروی بیهشی از جام صفاتم دادند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۰۰قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.