پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳۳

عاشقان را چه غم از سلسله پا باشد؟

موج کی مانع آمد شد دریا باشد؟

پیش چشمی که نرفته است ازو آب حیا

در و دیوار جهان دیده نابینا باشد

سنگ را صنعت فرهاد به حرف آورده است

ناز تحسین نکشد کار چو گویا باشد

با نسیم سحری دست و گریبان گردد

رشته شمع، گر از پنبه مینا باشد

قلزم از روی گهر گرد یتیمی نبرد

یوسف مصر به صد قافله تنها باشد

شمع در پرده فانوس نماند پنهان

هر چه در دل بود از جبهه هویدا باشد

در تنوری چه قدر جلوه نماید طوفان؟

شور دیوانه به اندازه صحرا باشد

چهره عاقبت کار به روشن گهران

هم ز آیینه آغاز هویدا باشد

خال رخسار تو از زلف دلاویزترست

نقطه ای نیست درین صفحه که بیجا باشد

کف بی مغز چه پروای معلم دارد؟

روی عنبر سیه از سیلی دریا باشد

نکشد سر به گریبان خجالت صائب

هر که امروز در اندیشه فردا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۳۵ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۳۶شمع با مضطرب از دست حمایت باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۳۷قبله زن صفتان آینه زر باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۳۸چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۳۹پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴۰دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۴۱من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۴۲نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.