پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۳۹

روز و شب بر من مهجور به تلخی گذرد

عید و نوروز به رنجور به تلخی گذرد

ندهد کنج قناعت به دو عالم قانع

از سر تنگ شکر مور به تلخی گذرد

تلخی و شوری و شیرینی آب از خاک است

عمر در عالم پرشور به تلخی گذرد

زندگی را نبود چاشنی بی مستی

عمر در باغ به انگور به تلخی گذرد

مال خود را نکند هر که به شیرینی صرف

از سر شهد چو زنبور به تلخی گذرد

روزگار خط شبرنگ به شیرین دهنان

چون شب جمعه به مخمور به تلخی گذرد

راحت و رنج به اندازه هم می باید

شب کوتاه به مزدور به تلخی گذرد

تا به کی در تن خاکی، که شود زیر و زبر

روز ما همچو شب گور به تلخی گذرد؟

تلخی مرگ شود شهد به کامش صائب

هر که زین عالم پرشور به تلخی گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۴۱روزگار طرب و نوبت غم می گذرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۴۲از میان تیغ برآور که زمان می‌گذرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۴۳کعبه از کوی تو لبیک‌زنان می‌گذرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۴۴غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۴۵دولت از دیده بیدار طلب باید کرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۴۶خویش را پیشتر از مرگ خبر باید کرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۴۷ای دل از دشمن خاموش حذر باید کرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۴۸نوبهارست سرانجام زری باید کرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.