پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۲۴

دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد

از رفیقی که گران است جدایی دارد

زاهد ساده دل ما چه قدر مرحوم است

جنت امید ز طاعات ریایی دارد

دل به خط نقل مکان کرد ازان حلقه زلف

می توان یافت که انداز رهایی دارد

دل به مطلب ز نگاه غلط انداز رسید

این هدف طالعی از تیر هوایی دارد

گل که از برگ سراپا لب رنگین سخن است

طمع بوسه ازان دست حنایی دارد

آفتاب از مه نو، کاسه دریوزه به کف

نور ازان صبح بناگوش گدایی دارد

زشت در مرتبه خویش کم از زیبا نیست

هر چه را می نگری حسن خدایی دارد

نیست ممکن که ز کارش گرهی باز شود

رهنوردی که غم آبله پایی دارد

کاش آن ترک ستمکار به قرآن می داشت

اعتقادی که به دیوان نوایی دارد

دور گردان وفا را غم نزدیکان نیست

ور نه از زلف دل ما چه جدایی دارد

چون طمع لازم ارباب سخن افتاده است

صائب انصافی از احباب گدایی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۲۶نه همین فکر مرا روز به من نگذارد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۲۷دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۲۸سرو را شیوه رفتار تو از جا ببرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۲۹دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۳۰هر که آیینه به روشنگر ساغر ببرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۳۱صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۳۲هر که چون غنچه سر خود به گریبان نبرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۳۳جان کس از دیدن آن سیب زنخدان نبرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.