پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۲۷

دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد

حاصل عمر من این سیل گران یکجا برد

نه همین تشنه من از میکده بیرون رفتم

که صدف هم دل پرآبله از دریا برد

نکند جاذبه عشق اگر کوتاهی

می توان بار دو عالم به تن تنها برد

کوه تمکین فلک، مهره بازیچه اوست

عالم آشوب نگاهی که مرا از جا برد

هوس داغ تو سر داد به صحرا ما را

طلب درد تو ما را به در دلها برد

چشمه خضر کنون بر سر انصاف آمد

که دل از آب شدن تشنگی ما را برد

نیست شایسته افسوس متاع دل ما

جای رحم است بر آن دزد که این کالا برد

گوهر از گرد یتیمی نتواند دل کند

گرد مجنون نتوان از دل این صحرا برد

نیست در میکده جز رطل گران دلسوزی

که تواند ز دل امروز غم فردا برد

می توان شست سیاهی ز دل شب صائب

نتوان از سر شوریده ما سودا برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۲۹دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۳۰هر که آیینه به روشنگر ساغر ببرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۳۱صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۳۲هر که چون غنچه سر خود به گریبان نبرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۳۳جان کس از دیدن آن سیب زنخدان نبرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۳۴از سری جوی سعادت که ز دولت گذرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۳۵زخم عشاق محال است ز خنجر گذرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۳۶چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.