پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰۲

خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد

که چون از پا فتد بالینش از دست سبو باشد

گهی زانو به زانو با صراحی تنگ بنشیند

گهی همدست ساغر، گاه همدوش سبو باشد

بیا ای دردمی فکری به حال خاکساران کن

سر ما تا به کی از مغز خالی چون کدو باشد؟

زتاب عارضت آب طراوت سوخت در جویش

میان مردمان آیینه دیگر با چه روا باشد؟

سر خود گیر از بالین ما ای سوزن عیسی

که زخم سینه چاکان تشنه خون رفو باشد

پریشان گفتگویی کز خط تسلیم سر پیچد

بهل تا از رگ گردن طنابش در گلو باشد

زجسم خاکی خود زیر بار محنتم صائب

که می ترسم غبار خاطر آن تندخو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۰۴نهان در ابر دایم آفتاب زندگی باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۰۵ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۰۶به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۰۷دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۰۸نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۰۹پرستاری دل افگار را دشوار می باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۱۰طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۱۱تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.