پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۹۰

دل آزاده را هرگز غم عالم نمی‌گیرد

مسیحا را کمند رشتهٔ مریم نمی‌گیرد

نگردد دام ره زیب جهان دل‌های روشن را

که رنگ و بوی گلشن دامن شبنم نمی‌گیرد

برو ناصح به کار غیر کن این چرب‌نرمی را

که داغ شوخ چشم ما به خود مرهم نمی‌گیرد

گهر بر آبروی خویش می‌لرزد، نمی‌داند

که ابر بی‌نیاز ما ز دریا نم نمی‌گیرد

نمی‌چسبد به دل تن‌پروران را حرف اهل دل

چو کاغذ چرب باشد نقش از خاتم نمی‌گیرد

کسی کز تنگدستی هر دم آویزد به دامانی

ندانم دامن شب را چرا محکم نمی‌گیرد؟

مزن دست تأسف بر هم از مرگ سیه‌کاران

که خون مرده را هرگز کسی ماتم نمی‌گیرد

چه مطلب خوشتر از پاس نفس اهل بصیرت را؟

سخن را عیسی ما از لب مریم نمی‌گیرد

پر کاهی است کوه درد در میزان آزادان

ز بار دل قد سرو و صنوبر خم نمی‌گیرد

سر هرکس که گرم از کاسه زانوی خود گردد

به منت جام را صائب ز دست جم نمی‌گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۹۲چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۹۳اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۹۴به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۹۵جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۹۶شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹۷زپا عشاق را آن نرگس مستانه اندازد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۹۸شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۹۹زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.