پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۹۲

چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟

چه در دست است دنیا را که پشت پا توانم زد؟

درین دریا که موجش نوح را بی دست و پا دارد

من بی دست و پا تا چند دست و پا توانم زد؟

به دست دیگران چون گل گریبان چاک می سازم

به این کوتاه دستی چون در دلها توانم زد؟

سر تسلیم نگذارم به خط جام چون سازم؟

به دریای نیفتادم که دست و پا توانم زد

زفیض خاکساری عالمی زیر نگین دارم

که بر چرخ بلند اقبال، استغنا توانم زد

به یک رطل گران ساقی سبکبارم کن از هستی

که جولانی به کام دل درین صحرا توانم زد

زلعل آبدارش دست و پا گم می کنم صائب

اگرچه دارم آن جرأت که بر دریا توانم زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۹۴به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۹۵جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۹۶شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۹۷زپا عشاق را آن نرگس مستانه اندازد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۹۸شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹۹زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰۰به رغبت با خم زلفش دل بی‌تاب می‌سازد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۰۱مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب می‌سازد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.