پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸۸

فسون صبر در دل‌های پرخون در نمی‌گیرد

چو دریا بیکران افتد به خود لنگر نمی‌گیرد

سیاهی بر سر داغ من آتش زیر پا دارد

ز شوخی اخگر من گرد خاکستر نمی‌گیرد

غرض از زندگی نام است، اگر آب خضر نبود

کسی آیینه را از دست اسکندر نمی‌گیرد

دو رنگی نیست هر جا پای وحدت در میان آمد

درین دریا خزف خود را کم از گوهر نمی‌گیرد

نگردد لخت دل از گریه مانع خار مژگان را

گره در رشته ما راه بر گوهر نمی‌گیرد

ز اقبال سکندر خضر بر دل داغ‌ها دارد

که آب زندگانی جای چشم تر نمی‌گیرد

لبی کز حسرت آب خضر خون می‌خورد صائب

چرا یک بوسه سیراب از ساغر نمی‌گیرد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۹۰دل آزاده را هرگز غم عالم نمی‌گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۹۱زخونم رنگ آن رخساره گلگون نمی گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۹۲چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۹۳اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۹۴به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹۵جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۹۶شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۹۷زپا عشاق را آن نرگس مستانه اندازد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.