پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۶۷

مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیرد

سزای کشتن است آن سگ که پای آشنا گیرد

مترس از نفس سرکش، پنجه تسخیر بیرون کن

که چون گیری گلوی اژدها شکل عصا گیرد

کسی کز خلق خواهد حاجت خود، مردنش اولی

غریق بحر به، آن کس که دستش ناخدا گیرد

نگردد با گرفتن بی نیازی جمع در یک جا

سزای آتش است آن تن که نقش بوریا گیرد

شود گرد خجالت، بر جبین خضر بنشیند

غباری از سر خاک سکندر چون هوا گیرد

کمانی کرده زه بیطاقتی در پیکر خشکم

که چون تیر هوایی استخوان من هوا گیرد

نهال میوه دارم، حق گزاری بار می آرم

بلند اقبال آن دستی که بازوی مرا گیرد

چراغ دولت پروانه روزی می شود روشن

که از خاکسترش آیینه رخساری جلا گیرد

نه در خار از جفا رنگی، نه در گل از وفا بویی

خوشا چشمی کز این گلزار چون شبنم هوا گیرد

حریف گوشه ابروی منت نیستم صائب

من و آیینه طبعی که بی صیقل جلا گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۶۹زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۷۰به حسن نقش از ان نقاش هر کس چشم برگیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۷۱زبیتابان کجا آن مست بی پروا خبر گیرد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۷۲زبی مغزی هواجویی که دنبال هوس گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۷۳دل عاشق چه لذت از بهشت جاودان گیرد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۷۴زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۷۵حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۷۶به خواب آن چشم دل از عاشق ناشاد می گیرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.