پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷۳

دل عاشق چه لذت از بهشت جاودان گیرد؟

فروغ ماه می باید رگ خواب کتان گیرد

کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من یارب

که دامن هر که را سوز،د مرا آتش به جان گیرد

ضعیفان خار و خاشا کند سیلاب حوادث را

که از شمع آتش اول در نهاد ریسمان گیرد

چه پروا دارد از برق اجل، کشت تهیدستان؟

چه دارد سرو در کف تاز دست او خزان گیرد؟

طلبکار ترا فردوس دامنگیر می گردد

اگر خار مغیلان دامن ریگ روان گیرد

کسی گل می تواند چید از افسانه بلبل

که حرز خامشی چون غنچه در زیر زبان گیرد

به یک پیمانه می، انداختی در آتش تهمت

عقیقی را که می بایست کوثر در دهان گیرد

مکش دست امید از دامن اشک پشیمانی

که یوسف می شود هر کس پی این کاروان گیرد

درین میدان کسی را می رسد لاف عنا نداری

که در وقت خرام او دل خود را عنان گیرد

به پیچ و تاب هر کس می تواند ساختن صائب

گهر را تنگ در آغوش خود چون ریسمان گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۷۵حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۷۶به خواب آن چشم دل از عاشق ناشاد می گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۷۷سخن رنگ اثر از سینه افگار می گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۷۸چو شاهین بر سر دست آن شکار انداز می گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۷۹دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸۰شعور از زاهد خشک آن لب می نوش می گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۸۱ز خون خویش تیغ دشمن من رنگ می‌گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۸۲اگرچه رنگ می‌گیرد ز مه هرجا بود سیبی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.